تبليغاتX
مهتاب

مهتاب

به نام او که به من آموخت دوست داشته باشم کسانی را که دوستم دارند و بگذرم از کسانی که از من می گذرند

I Love You

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 1:37  توسط مریم و حامد  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 1:33  توسط مریم و حامد  | 

خسته شدم

 ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

 
 ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم

 
 
چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي

 
 انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم

 
 مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود

 
 
باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم

 
 انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم

 
 
از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم

 
 
تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي

 

 
 با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم

 
 انقد آب و هوا واسم عروض كردي كه من 


 آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

 
 گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين


ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم

 
 حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه

 

 
انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم

 
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود 


 از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم


 ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم


 تو يه بي تفاوتي ،‌ من از فضات خسته شدم


 دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون


 من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم


 انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد

  
 يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از

 
 بازي زشت غريب آشنات خسته شدم

 

 
 تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم 


 من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم


 واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم


 راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم


 من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟


 به جون خودت قسم نه ،‌ به خدات خسته شدم


چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم

 


 به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم 


 روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري


 منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم


 انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟


 حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم


 تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم


 از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم


 شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه


 مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم

 

 
 كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه 


 حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم


 اي خدا ،‌ اينو فقط من و تو و اون مي دونيم


 نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 2:36  توسط مریم و حامد  | 

عاشقانه ها

 

به دل طوفانی من


خدا ...نگاهی نداره


این کشتی بی ناخدا


راهی به جایی نداره


تو آسمان شهر من


فقط دل ابرا پره


هیچ.. ابری بارون نمیشه


غصه من..رو میخوره


عاشق بادم...نمی شم


آخه اونم.. رفتنیه


یاد نوازش هاش فقط


رو صورتم موندنیه


با هر کی هم قدم میشم


آخر راهش جداییه


به هر کسی دل بسته میشم


عاقبتم... تنهاییه


عشق پرنده هم ..دیگه


تو قلب من ...جا نداره


خودش میره پروازش رو...


برای من... جا میزاره


اگر به جای چلچله


هوای کوچ رومیدیم


رفتنت رو... میفهمیدم


کاش.. حرفات رو میخریدم


پاکی چشمه سار و آب


هنوز تو خونم جاریه


خودش دیگه دریا شده


اما.. زلالش باقیه


اگه به جای.. رودخونه


صافی آب ..رو میدیدم


رفتنت رو میفهمیدم


کاش حرفات رو.. میخریدم
عاشق شب بودم.. .ولی


حالا برام تاریکیه


گفتن دردای ..دلم


حکایت از غریبی یه


کاشکی به جای گفتنا


سکوتت رو... میفهمیدم


صدای عاشقات رو... من


تو دل شب نمیشنیدم


خیال میکردم تو.. چشات


صحبت سر ..عشق منه..


غافل از این که ..اون چشا....


آیینه چشم منه


کاشکی به جای اون نگاه...


عکس چشای .... اون ..بودم


آخه دلت... جای دیگه ست


کاشکی که جای اوووون بودم


آخه دلت ..جای دیگه است


کاشکی .. کاشکی

 

که جای ...اوووووون ..بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:11  توسط مریم و حامد  | 

روز پدر

 

بيا آينه دل منجلي کن


درون سينه ات را صيقلي کن


 بزن قفلي به درب خانه دل


  کليدش را به نام يا علي کن

 

 

تا به دامان تو ما دست تولا زده ايم


بتولاي تو بر هر دو جهان پازده ايم


تا نهاديم به کوي تو صنم روي نياز


پشت پا بر حرم دير و کليسا زده ايم


در خور مستي ما رطل و خم ساغر نيست


ما از آن باده کشانيم که دريا زده ايم


همه شب از طرب گريه مينا من و جام


خنده بر اين گنبد مينا زده ايم


نشوي غافل از انديشه شيدائي ما


گرچه زنجير به پاي دل شيدا زده ايم


جاي ديوانه چو در شهر نهادند "هما"


من و دل چند گهي خيمه به صحرا زده ايم


 

 

من تو را اي عشق از کف داده ام!...

 

 هم خودم را ، هم تو را گم کرده ام...

 

 آن من عاشق ، من ديوانه را

 

 من نميدانم کجا گم کرده ام! ...

 

من نشاني هاي خود را ميدهم...

 

يک نفر بايد مرا پيدا کند .

 

يک نفر بايد که با طوفان عشق

 

برکه اي خشکيده را دريا کند ...

 

دل ما به دور رویت زچمن فراغ دارد

 

که چو سرو پای بند است و چو لاله فراغ دارد

 

.سرما فرو نیاید به کمان ابروی کس

 

.که درون گوشه گیران زجهان فراغ دار

 

 سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ

 

.که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

 

باباهاي خوب روزتان مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:23  توسط مریم و حامد  | 

بیا دریا شویم

زندگی بزرگترین دارایی و عشق بزرگترین اثبات وجود ماست.
ٍ
صداقت نخستین بخش کتاب عشق است.
ٍ
عشق را در دلت نگه دار. زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گلها در آن مرده اند.
ٍ
وقتی که همدیگر را دوست داریم تسلیم شدن نیز نوع مهمی از بخشیدن است.
ٍ
عشق میوه تمام فصلهاست و در دسترس همگان قرار دارد.
ٍ
هر جا که عشقی نمی یابید ، عشق بورزید پس آن را خواهید یافت.
ٍ
زنده ماندن در قلب کسانی که پس از ما زندگی می کنند ، ما را زنده نگاه می دارد.
ٍ
از اینکه زندگی شما تمام شود نترسید ، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:49  توسط مریم و حامد  |