به نام او که به من آموخت دوست داشته باشم کسانی را که دوستم دارند و بگذرم از کسانی که از من می گذرند
با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم
انقد آب و هوا واسم عروض كردي كه من
آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين
ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم
حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه
انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود
از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم
ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم
تو يه بي تفاوتي ، من از فضات خسته شدم
دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون
من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم
انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد
يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از
بازي زشت غريب آشنات خسته شدم
تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم
من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم
واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم
راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم
من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟
به جون خودت قسم نه ، به خدات خسته شدم
چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم
به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم
روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري
منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم
انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟
حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم
تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم
از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم
شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه
مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم
كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه
حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم
اي خدا ، اينو فقط من و تو و اون مي دونيم
نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

به دل طوفانی من
خدا ...نگاهی نداره
این کشتی بی ناخدا
راهی به جایی نداره
تو آسمان شهر من
فقط دل ابرا پره
هیچ.. ابری بارون نمیشه
غصه من..رو میخوره
عاشق بادم...نمی شم
آخه اونم.. رفتنیه
رو صورتم موندنیه
با هر کی هم قدم میشم
آخر راهش جداییه
به هر کسی دل بسته میشم
عاقبتم... تنهاییه
عشق پرنده هم ..دیگه
تو قلب من ...جا نداره
خودش میره پروازش رو...
برای من... جا میزاره
اگر به جای چلچله
هوای کوچ رومیدیم
رفتنت رو... میفهمیدم
کاش.. حرفات رو میخریدم
پاکی چشمه سار و آب
هنوز تو خونم جاریه
خودش دیگه دریا شده
اما.. زلالش باقیه
اگه به جای.. رودخونه
صافی آب ..رو میدیدم
رفتنت رو میفهمیدم
کاش حرفات رو.. میخریدم
عاشق شب بودم.. .ولی
حالا برام تاریکیه
گفتن دردای ..دلم
حکایت از غریبی یه
کاشکی به جای گفتنا
سکوتت رو... میفهمیدم
صدای عاشقات رو... من
تو دل شب نمیشنیدم
خیال میکردم تو.. چشات
صحبت سر ..عشق منه..
غافل از این که ..اون چشا....
آیینه چشم منه
کاشکی به جای اون نگاه...
عکس چشای .... اون ..بودم
آخه دلت... جای دیگه ست
کاشکی که جای اوووون بودم
آخه دلت ..جای دیگه است
کاشکی .. کاشکی
که جای ...اوووووون ..بودم
|
بيا آينه دل منجلي کن
تا به دامان تو ما دست تولا زده ايم
من تو را اي عشق از کف داده ام!...
هم خودم را ، هم تو را گم کرده ام...
آن من عاشق ، من ديوانه را
من نميدانم کجا گم کرده ام! ...
من نشاني هاي خود را ميدهم...
يک نفر بايد مرا پيدا کند .
يک نفر بايد که با طوفان عشق
برکه اي خشکيده را دريا کند ...
دل ما به دور رویت زچمن فراغ دارد
که چو سرو پای بند است و چو لاله فراغ دارد
.سرما فرو نیاید به کمان ابروی کس
.که درون گوشه گیران زجهان فراغ دار
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
.که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد
باباهاي خوب روزتان مبارک باد |